منطق فازی و تفاوت آن با منطق ارسطویی

خرید بک لینک
منطق فازی، نخستین بار توسط لطفعلی عسکرزاده(لطفی زاده)؛ اندیشمند آمریکایی ایرانی تبار مطرح شد. او این ایده را در مقالۀ تحت عنوان مجموعه هایِ فازی، که سال 1965 نوشت ارائه و تبیین نمود. اینکه پس از چندین دهه این منطق موارد کاربرد زیادی در: هوش مصنوعی، علوم کامپیوتری، مهندسی، کنترل، مدیریت، ربوتیک و... پیدا کرده است.

منطق فازی، نخستین بار توسط لطفعلی عسکرزاده(لطفی زاده)؛ اندیشمند آمریکایی ایرانی تبار مطرح شد. او این ایده را در مقالۀ تحت عنوان مجموعه هایِ فازی، که سال 1965 نوشت ارائه و تبیین نمود. اینکه پس از چندین دهه این منطق موارد کاربرد زیادی در: هوش مصنوعی، علوم کامپیوتری، مهندسی، کنترل، مدیریت، ربوتیک و... پیدا کرده است.
منطق؛ دانشی است که معیارهایِ داوری و سنجش گزاره ها را ارائه میکند. گزاره هایِ که حاکی از واقعیت های عینی و یا فاکتهای علمی اند. برمبنایِ اصول و قواعد منطقی؛ ما می آموزیم که چگونه تشخیص دهیم گزارۀ در باب حقایقِ عینی یا واقعیتهای علمی درست و صادق و یا نادرست و کاذب است؟ به عنوان مثال اگر گفته شود: « کُل بزرکتر از جزء است»، منطق به ما میگوید این گزاره، بر اساس قواعد منطقی یک گزارۀ درست و صادق است و از اینرو پذیرفتنی. اما اگر گفته شود: «کُل کوچکتر از جزء است»، منطق چنین گزارۀ را نادرست و کاذب دانسته و ما را از پذیرفتن آن برحذر می دارد.
دانش منطق سابقۀ بیش از دو هزار سال دارد. بنیانگذار آن نیز ارسطو، فیلسوف یونانی است که در واکنش به سوفسطائیان، قواعد ذهن آدمی را بازشناسی و تدوین کرد و نام آن را نیز منطق گذاشت. منطق ارسطویی بر منبای دسته بندی واقعیتهای جهان به مقولات نُه گانه جواهر و اعراض و معیار دو ارزشی(تقسیم ثنایی) «این» یا «آن»، خط کشیِ منظمی از جهان عینی و علمی ارائه کرد که قرنها معیار و ملاک سنجش و ارزیابیِ حوزه های گوناگون دانش و اندیشه بود. در قرن بیستم امّا با کشفِ دوبارۀ پارادوکسهایِ خود مرجع و سلسه وار از سویِ برتراند راسل و نیز اصل عدم قطعیت هایزنبرگ؛ منطق ارسطویی با چالشهای جدّی و بدون پاسخ رو برو گشت. بر مبنایِ پارادوکسهایِ سلسله وار راسلی، منطق ارسطویی از تبیین تاسی سرِ فردی که چندین مو بر سر دارد عاجز می ماند، چون در عین حالیکه تاست هست مو نیز دارد. به گونۀ که نه میتواند بگوید فرد مورد نظر تاس است، چرا که چندین مو در سر دارد و نه میتواند بگوید که تاس نیست چون به میزان لازم مو، ندارد. همچنین بر مبنای اصل عدم قطعیت هایزنبرگ مشخص شد که جهان مملو از عدم قطعیت ها است که نمی توان بر اساس منطق دو وجهی ارسطویی آن را خط کشی کرد. با رشد فیزیک کوانتوم، تقریبا منطق ارسطویی کارآیی خودش را از دست داد. حدود چهار دهه پس از اکتشافات هایزنبرگ پروفسور لطفی زاده منطق فازی را برای جبران کاستی های منطق ارسطویی مطرح کرد.
ازآنجا که نقطۀ کورِ منطق ارسطویی؛ عرصه های حقایق مبهم، بود نام منطق جایگزین، فازی یعنی مبهم و نامعلوم گذاشته شد. از اینرو میتوان گفت منطق فازی؛ با حقایقِ مبهم و نادقیق سرو کار دارد. مشیرِ به حدودِ سیّال و درجات تشکیکیِ واقعیت است. در منطق فازی به جای حکمِ «این» یا «آنِ» منطق ارسطویی حکم «این» یا غیر «این»، معیار سنجش قرار میگیرد. به عنوان مثال برمبنای تقسیم ثنایی ارسطویی لحظۀ خاصی از شبانه روز یا «شب» است و یا «روز». نمیتواند نه «شب» باشد و نه «روز». چنانکه نمیتواند هم «شب» باشد و هم «روز». اما بر مبنای منطق فازی؛ لحظاتی در شبانه روز وجود دارد که نه «شب» است و نه «روز» بلکه در مرز «شب» و «روز» قرار دارد: لحظه های غروب و سحرگاهان.
منطق دو وجهی ارسطویی، در تبیین واقعیت ها از «سور»های همچون: همه و هیچ بهره میگیرد اما در منطق فازی از «سور»های همچون: «کمتر»، «بیشتر»، «اندک» و «بسیار» بهره گرفته میشود. سورهایِ که عدم قطعیت و ابهام را بیشتر مورد توجه قرار میدهد تا قطعیت ها و واقعیتهای مشخص و خط کشیده شده را. به عبارتی دیگر؛ در منطق دو وجهی گزاره ها، یا ارزشی، برابر با صدق دارند که «یک» به شمار می آید و یا ارزشی برابر با کذب دارند که «صفر» به شمار می آید. یعنی یک گزاره دو ارزش دارد: یک یا صفر. در منطق فازی اما یک گزاره به جز صدق و کذب واجد ارزشهایِ چندگانۀ سیّال و میانی نیز هست که نه برابری با صدق میکند و نه با کذب. بلکه هم درجاتی از صدق را با خود حمل میکند و هم به میزانی کاذب است، از اینرو از اعداد کسری و اعشاری میان صفر و یک بهره میگیرد. به عنوان مثال به گفتۀ راسل کسی را در نظر بگیریم که تار مویی بر سر داشته باشد، حال اگر بپرسیم این فرد را چه میتوان نامید؟ نمیتوان با قطعیت گفت تاس. حال اگر دو تار مو داشته باشد چه؟ این بار به میزان بیشتری نمیوان حکم به تاس بودنش کرد. حال اگر چندین مو داشته باشد چه، باز میتوان گفت تاس است؟ هر اندازه که موهای بیشتری بر سر داشته باشد میزانی کمتری از تاسی را دارا است. بنا بر این فرد مورد نظر به میزانی در عِداد مجموعۀ تاس ها قرار میگیرد و به میزانی هم از مجوعۀ تاس ها بیرون می شود. در همین نقاط کور و مبهم است که منطق فازی وارد عرصۀ علم می شود. و نظریۀ مجموعه هایِ فازی پروفسور لطفی زاده بیانگرِ همین نقاط کور و مبهم است که بعدها ساحاتی زیادی از دانش را در بر گرفته و کاربردهای فراوانی پیدا میکند. ساده ترین نمونه آن، کاربرد در مورد عملکرد یک سیستم کنترل دما یا ترموستات است. مهمترین کاربرد آن در مورد پدیده های هوشمند است که نشان میدهد ساختار تصمیم گیری در این موجودات چگونه اند. و برهمین پایه؛ در راستایِ هوشمند سازیِ پدیده هایِ نرم افزاری و ایجاد هوش مصنوعی نیز از منطق فازی استفاده می شود. و مضاف بر آن در حوزه باورهای دینی و تبیین پدیده های انسانی نیز کارآیی هایِ بیشتر و جالبتری میتواند پیداکند.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:17&nbsp توسط حمیدرضاقنبری |

FUZZY PSYCHOLOGY روانشناسی فازی...

ما را در سایت FUZZY PSYCHOLOGY روانشناسی فازی دنبال می‌کنید

برچسب: ارسطویی, نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 13:41

صفحه بندی